پس اول کلمه بود و کلمه انسان بود و انسان پرسش بود و خدا تنها پاسخ غیرمنطقی و کاچی به از هیچی که در گوشه راست تصویر دیده میشود. با رساله ای زیر بغل، برای رد گم کردن، یا دست کم پاک کردن صورت مساله توسط مامور اجرای احکام یعنی حضرت عزرائیل که پشت سر خدا ایستاده و لبخند می زند.
رساله مذکور یا همان لوح محفوظ که در عکس فوق فقط گوشه ای از آن از عبای مبارک باری بیرون افتاده حاوی نکات و دستورالعمل های خیلی مهم و پیش افتاده ای است که چون ما از آن خبر نداریم، دچار تناقض گویی شده ایم و اگر شاعر می فرماید: نیست در لوح دلم جز الف قامت یار، خیلی بی جا فرموده. در عکس که اینطوری دیده نمیشود. اما آنچه که ما از دیدن چکمه های باری و محافظ شخصی اش یا همان مامور اجرای احکام با آن لبخند موزیانه و شیطانی حدس می زنیم این است که دنیا ساخته شده تا نابود شود بلکه از نو ساخته شود:
عالمی دیگر بباید ساخت از نو ...
و بلایای طبیعی و غیرطبیعی و اتفاقات غیرمنتظره گواه بر این مدعاست. بنابراین می توان نتیجه گرفت در شرایط فعلی تنها دسته خری که نصیب انسان معاصر یا همان آدم جا افتاده در مصرع قبل شده، ناامنی و ماحصل این ناامنی اضطراب و انتظار است.
ناامنی اقتصادی که جان میلیون ها انسان را در گوشه و کنار دنیا به خطر انداخته و مرگ که در مقابل سوال دل خوش سیری چند، سعی در پاک کردن صورت مساله دارد و از همه بدتر اینکه عوامل نفوذی حضرت باری یعنی راهزنان و دزدان و گردنه گیرانی که توجیه المسائل (چاپ دوم رساله مذکور) بدست سعی در ایجاد اختلال در پیوند انسانی و نزدیکی ملت ها به یکدیگر دارند و مخالف هر گونه همیاری و همدلی در شرایط غیر عادی با مصیبت دیدگان و بلازدگان هستند و معتقدند که خدا آنها را به این روز انداخته. بنابراین کمک به خدازدگان دخالت در امور الهی است:
هرکس چپی و غیر ولایی باشد
مستوجب فقر و بی نوایی باشد
پس دست کسی گیر که پایی دارد
نه اینکه زمین گیر خدایی باشد
ناامنی سیاسی که موجب تصفیه حساب های خودخواهانه، کشتار و ترور مخالفان و دیگرگونه اندیشان به خاطر بقای موقعیت و حفظ زندگی خویش به بهای حذف زندگی دیگران و وا اسفا و وا اسفا که در بیست و یکمین قرن تمدن و فراتاریخ بشری، سقراط ها و گاندی ها و ویکتور خاراها و لورکاها و کسروی ها و مختاری ها و رافق تقی ها که دستی در آتش و دستی به گردن یار و دستی به جام باده و انگشتی به سیم های ساز و انگشتی بر ابهام و پرسش و انگشتی به نشانه اعتراض دارند قربانی توجیه المسائل (چاپ مجدد رساله ماقبل مذکور) به دستانی که دستی بر قبضه شمشیر و دستی بر گلوگاه مخالف و دستی بر دهان موافق و انگشتی بر ماشه و انگشتی بر دکمه انفجار و انگشتی به نشانه تهدید و سکوت دارند، می شوند و البته خدا که در تصویر چهره اش مخدوش است و دیگر تاثیری و تقصیری در سرنوشت بشر ندارد و باز البته برادرمان عزرائیل که مامور است و معذور:
من مرگم و حق متعارف دارم
حتی خبر از حق مولف دارم
اکنون که خدا مخالف کشتار است
من حکم به کشتن مخالف دارم!
ناامنی اجتماعی در جوامع عقب مانده و همیشه خدا در حال گذار. با بروز جنگ و اختلافات قومی و قبیله ای و معضلات اجتماعی پیش پا افتاده و مهم از قبیل فقر و بیکاری و اعتیاد و لاابالی گری و دزدی و چاقوکشی و خودکشی و زاغه نشینی و کپرنشینی و ویرانه سازی هایی با پسوند آباد، همانند زورآباد و شیخ آباد و مفت آباد و ... که یک ریشتر زلزله در این مناطق همانند دو بمب اتمی پر قدرت عمل خواهد کرد.
و سرانجام ناامنی جاده ای (بسیار سفر باید تا کشته شود، آمین) که آمار تلفاتش از جنگ جهانی هم بیشتر شده است و هر از گاهی خیرش به جامعه ادبی هم می رسد، از جمله به تازگی که رضا بروسان و همسرش الهام اسلامی و فرزند خردسالشان قربانی این ناامنی شده اند:
"آرام به خواب می روید
چون پری که
جاذبه زمین را احساس کرده است."
رضا گفت: چه طور این دو پرنده در پشته های خار گیر کرده اند؟
الهام گفت: آزادشان کنیم بروند.
دخترک گفت: من دیدم، داشتند همدیگر را می بوسیدند حواسشان نبود.
"...
تو نیستی و هنوز مورچه ها
شیار گندم را دوست دارند
و چراغ هواپیما در شب دیده می شود
عزیزم
هیچ قطاری وقتی گنجشکی را زیر می گیرد
از ریل خارج نمی شود
و من
گوزنی که میخواست
با شاخ هایش
قطار را نگه دارد."
........................................................
"When I was 5 years old, my mother always told me that happiness was the key to life. When I went to school, they asked me what I wanted to be when I grew up. I wrote down ‘happy.’ They told me I didn’t understand the assignment, and I told them they didn’t understand life." ~ John Lennon
علیرغم اینکه مطمئن هستم در هنگامه نفرت عمومی که متاثر از فرهنگ خون و شمشیر و خشم و کینه ی شتری است، رسیدن به شادی مثل رسیدن زن در موقعیت تاریخی خاص به رئیس جمهوری است، و علیرغم اینکه معتقدم هنرمند پیام آور شادی است و بدون شادی آرامشی نیست و بدون آرامش فکر کردن محال است فکر می کنم که یک ساعت شاد بودن بهتر از صد سال ایمان خرکی داشتن و پرستش الکی کردن است و یک عمر سنگ خدایان دروغین را به سینه زدن، و از سینه زنی به زنجیر زنی، از زنجیر زنی به قمه زنی و از قمه زنی به درجه رفیع قمه کشی نائل شدن و به صنف سلاخان پیوستن و جهان ناامن را ناامن کردن و همان آش ظهر عاشورا و همان کاسه چه کنم چه نکنم، و باز همان اضطراب و انتظار انسان معاصر که اگر لحظه ای به موقعیت خود پی برده و تلاطم و تزلزل جهان امروز را درک کند چاره ای جز این ندارد که ایمان بیاورد (اگرچه ایمان اصلا چیز مزخرفی است) به آغاز فصل سرد، آنقدر سرد که هیچ وقت گرم نخواهد شد و به زندگی باز نخواهد گشت؛ علیرغم همه این مصیبت ها و غم نامه های متاثر از فرهنگ تکه تکه شده در نهایت پر رویی برای همه قربانیان ناامنی در سراسر جهان آرزوی شادی و آرامش می کنم:
هنگام فرار شاد بودن هنر است
یا بر سر دار شاد بودن هنر است
مردیم اگر فشار قبری هم بود
در زیر فشار شاد بودن هنر است
هی جلو رفتن عقب را سرزنش کردن خطاست
در میان راه یک دفعه جهش کردن خطاست
بیخودی هی یاد باد آن روزگاران یاد باد ...
یاد اصلاحات و منع گسترش کردن خطاست
هی هزار و سیصد و هفتاد و شش گفتن بد است
هی هزار و سیصد و هفتاد و شش کردن خطاست
جای خود را لو نده با یک اِهِم ... آرام باش
در فضای بسته ایجاد تنش کردن خطاست
یادمان باشد که بعد از لرزه ها، پسر لرزه ها
یاد هر چیزی که باشد مرتعش کردن خطاست
جان خود را بی خودی تا گوسفند و گاو هست
در قدم گاه خدایان پیشکش کردن خطاست
دزد وقتی در اتاق خواب گیر افتاده است
هم هل اش دادن خطا و هم هل اش کردن خطاست
کش بیا و کش برو، اما زیادی کش نده
بیخود و بیجا سر کش کشمکش کردن خطاست
هر که هر چه می کشد در کشور ما از کش است
بیش از اندازه تمرکز روی کش کردن خطاست
یک نفر می گفت در هر حال تا انگشت هست
خلق را ارشاد با مشتی فلش کردن خطاست
میکند جای گلوله چشم ها را هیز تر
سینه ی دیوار ها را آبکش کردن خطاست!
قبل از این هم این طریق گفتگو کردن نبود
بعد از این هم گفتگو با این روش کردن خطاست
وحیدترین این روزهای لعنتی ام
و در هر نفسم
بغداد به دردی مشترک با تهران
اعتراف می کند !
دماوند من ،
انگشت در حلقت فرو کن
و فرات را بالا بیاور
اما تو مادر ، گدازه بریز که چشمهات
آتشفشان این روزهاست !
در هر هوایی دوستت دارم
حتی اگر معادلات جغرافیا بهم بریزد و
عراق پایتختمان شود
و تهران این روزها برود روی مین و
جنگ و خون و این حرفها !
خانه، خط مقدمی مقدس است
و پدر به خانه نمی رسد
اگر برسد می تکاند پیراهن مرده بادش را
که اگر بخت یاری کند
سفره پر از نان و باروت می شود
که غذای سالم این روزهاست
و کودکان جای لقمه های زنگ تفریح
گرد و غبار می خورند و هنوز
در صف صبحگاهی
مرگ بر زنده ها و زنده باد صدام و این حرفها !
چقدر کوچه خسته است
و پیاده روها سوار درخت می شوند
و شهر در به در دنبال مکانی می گردد
تا به دور از دود و دروغ استراحت کند و
بخوابد و بمیرد و بیدار نشود !
تهران هنوز بزرگ من
کجای تاریخ این سرزمین دفن خواهی شد
که مورخان تو را بشناسند
و پیکرت را با خواهر خوانده ها و برادر خوانده هات
اشتباه نگیرند !
من با داغ ترین بحث این روزها
سیگار می گیرانم
و آتش در گلو می برم که سرد است !
تو در خیابان چندم این حادثه ایستاده ای
و ساعتت خواب کدام قراری را می بیند
که بیایم و بگویم سلام
و کمی بی تفاوت قدم بزنیم
در حالی که من شک دارم تو را خوشبخت کنم !
در خیابان چندم این فاجعه باید
بروی دنبال زندگی ات که من
آنقدر گریه نکنم که گاز اشک آور
بهانه باشد و تمام شود و از این حرفها !..
راهی غلط نشانم بده تهران
غلط نکرده باشم این روزها
همه چیز برعکس جواب می دهد.
وبلاگ وحید پور زارع: http://zhitons.blogfa.com
زمستان
خبر دارد
از آفتاب روی میز صبحانه
نه... حال کشورم بد نیست
نگاهی به دور و بر می اندازم
شهری بزرگ
در نقشه ای کوچک
خیابان های لاغر
پل های تا خورده
با پرچم های لرزان
که مرا عبور می دهند
با دانه های برفی
که آب شده اند در بشقاب
نشسته ام
پشت میز صبحانه
با گلوله ای
که در سینه ام یخ زده است
وبلاگ منصوره روستایی: http://www.kaghaaz.blogfa.com
اینطور
که آجرها
دست روی دست گذاشته اند
فکر دیوار
خفه ام می کند
وبلاگ ستار جانعلی پور: http://www.yekdigari.blogfa.com
فراخوان نشریه تخصصی شعر لیچار
این سایت قرار است با همکاری این چند نفر فعالیت خود را آغاز کند:
رحیم رسولی، روجا چمنکار، علیرضا بدیع، فرشته پناهی، علی جهانگیری، الیاس علوی، مجید سعدآبادی، منیره حسینی، رضا مرتضوی، فاطمه اختصاری، علیرضا عباسی، سمیرا نوروزی، کامبیز منوچهریان، ستاره حجتی، مرتضا شاهین نیا، سبحان گنجی، الناز یوسفی، سهیل نصرتی.
منتظر آثار شما هستیم
سپید. غزل. رباعی. طرح. هایکو. نقد. مقاله. طنز. کتاب. مصاحبه. دکلمه. ترانه. ترجمه. فلش فیکشن (فایل ورد.به همراه عکس.مشخصات.آدرس وبلاگ)
آدرس وب سایت
http://lichaar.comپست های الکترونیکی
lichaaar@gmail.com lichaar@yahoo.com
نازنینا نظرت را بنویس ()